گل نازم تو با من مهربون باش واسه چشمام پل رنگین کمون باش اسیر باد و بارونم شب و روز گل این باغ بی نام و نشون باش من عاشقی دلخونم شکسته ای محزونم پناه این دل بی آشیون باش دلم تنگه تو با من مهربون باش
گل ناز آسمونم بی ستاره است مثه ابرا دل من پاره پاره ست دوباره عطر تو پیچیده در باد نفس امشب برام عمر دوباره است من عاشقی دلخونم شکسته ای محزونم پناه این دل بی آشیون باش دلم تنگه تو با من مهربون باش
گل نازم بگو بارون بباره که چشماتو به یاد من میاره تماشای تو زیر عطر بارون چه با من می کنه امشب دوباره شب و تنهایی و ماه و ستاره من عاشقی دلخونم شکسته ای محزونم پناه این دل بی آشیون باش دلم تنگه تو با من مهربون باش
آه ... گل ناز گل ناز گل ناز دست خواهش کودکانه ام قد می کشد تا ساقه ات
عجب...
عجب ای دل عاشق! تو هم حوصله داری !
تو این سینه نشستی هزار تا گله داری
یه روز عاشق نوری یه روزی سوت و کوری
یه روز مثل حبابی یه روز سنگ صبوری
پر از شک و حراصی همیشه بی حواسی
پر از حرفی و خاموش یه غصه و فراموش
پر از راز نگفته یه کوله بار بر دوش
یه بی طاقت خسته به انتظار نشسته
یه روز رفیق راهی سفر های پیاده به اندازه عشقی پر از حرفهای ساده
واسه روزای رفته سفر غصه ی خوب چراغ روشن راه قشنگی غروبه
عقربه هاي ساعت رو به مشرق يخ بسته اند. چشمانم سکوت کرده اند. فقط نيمي از بلور مهتاب در آسمان پيداست و نيمي ديگرش را ابرها به اسارت بردهاند. دلم هواي تپيدن با ستارگان را دارد و چشمانم هواي باريدن با ابرها. در چشمان سبز تو خيره ميشوم و مرغان بازيگوش نگاهت را به لبخندي شادمانه پرواز ميدهم و خود عاشقانه بر ساحل چشمانت مي نشينم. تو پلک بر هم ميزني و هر بار فصلي از خاطره هاي سبز من مرور ميشود. زمان ميوزد و در مسير ثانيهها خاطرات من تبخير مي شوند. دشتي از حرف و باغي از کلمه ها دارم، اي دوست! هر چه بنويسم و بگويم کم است فقط ميتوانم قلبم را بشکافم و قطره خوني را به عنوان «دوستت دارم» تقديمت کنم.
برای خواب معصومانه عشق کمک کن بستری از گل بسازیم
برای کوچ شب هنگام وحشت کمک کن با تن هم پل بسازیم
کمک کن سایه بونی از ترانه برای خواب ابریشم بسازیم
کمک کن با کلام عاشقانه برای زخم شب مرحم بسازیم
بذار قسمت کنیم تنهایی مونو میون سفره ی شب تو با من
بذار بین من و تو دستای ما پلی باشه واسه از خود گذشتن